X
تبلیغات
تاریخی

تاریخی

تاریخ و فرهنگ ایران

تخت جمشيد

پرسپوليس، يا آنگونه که شناخته تر است "تخت جمشيد"، مجموعه ای از کاخهای بسيار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از ميلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجاميد. اسکندر مقدونی در يورش خود به ايران در سال 331 قبل از ميلاد، آنرا به آتش کشيد. تاريخنگاران در مورد علت اين آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از يک حادثه غير عمدی ميدانند ولی برخی کينه توزی و انتقام گيری اسکندر را تلافی ويرانی شهر آتن بدست خشايار شاه علت واقعی اين آتش سوزی مهيب ميدانند.

از آنچه امروز از تخت جمشيد بر جای مانده تنها می توان تصوير بسيار بهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با اين همه می توان به مدد يک نقشه تاريخی که جزئيات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخيل، به اهميت و بزرگی اين کاخها پی برد. نکته ای که سخت غير قابل باور می نمايد اين واقعيت است که اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاک مدفون بوده تا اينکه در اواخر دهه1310 خورشيدی کشف شد.

چيزی که در نگاه اول در تخت جمشيد نظرچيزی که در نگاه اول در تخت جمشيد نظر بيننده را به خود جلب می کند، کتيبه ها و سنگ نبشته های گذر خشايارشاه است که به زبان عيلامی و ديگر زبانهای باستانی تحرير شده است. از اين گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسيم، جائی که در آن پادشاهان بار ميدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد. امروزه مقادير عمده ای طلا و جواهرات در اين کاخها وجود داشته که بديهی است در جريان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودی از اين جواهرات در موزه ملی ايران نگهداری می شود. بزرگترين کاخ در مجموعه تخت جمشيد کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا يکی از بزرگترين آثار معماری دوره هخامنشيان بوده و داريوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است. تخت جمشيد در 57 کيلومتری شيراز در جاده اصفهان و شيراز واقع شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 0:42  توسط محمد حیدری  | 

جشن مهرگان

جشن مهرگان را نبايد در شمار جشن هاي دوازده گانه کم و بيش فراموش شده اي چون " فروردين گان " و " ارديبهشت گان " و ... آورد و نه چون نوروز که در همه ايران همگاني است، يا چون " سده " که در يک شهر برگزار شود، بلکه مهرگان جشني است که تنها نزد دانشمندان و نويسند گان و شاعران همچنان برجاست و از اين رو جزو جشن هاي کهن بحساب مي آيد.

در روز شمار کهن ايران، هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. پيشينيان در هر ماه که نام روز و نام ماه يکي بود، آن را جشن مي گرفتند. از اين جشن هاي دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب هاي تاريخي گواه است، در دوره هاي پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمي و شکوهمند برگزار مي گرديد. افزون بر يکي بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت هاي ديگري را نيز براي برگزاري اين جشن بر مي شمردند، که معروفترين  آن قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و پادشاهي نشستن فريدون است. دقيقي، فردوسي و اسدي  توسي از آن چنين ياد کرده اند: 

دقيقي مي گويد: 

مهرگان آمد جشن ملک افريدونا            آن کجا گاو به پرورش بر مايونا ( برمايون نام گاوي است که فريدون با شيرش پرورش يافت)

 

و فردوسي در داستان به بند کردن ضحاک آورده است: 

 

فريدون چون شد بر جهان کامکار               ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه                      به سر بر نهاد آن کياني کلاه

کنون يادگار است از او ماه مهر                  بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر

 

و اسدي توسي در انتساب اين جشن به فريدون گويد: 

فريدون فرخ به گرز نبرد                               ز ضحاک تازي بر آورد گرد

چو در برج شاهين شد از خوشه مهر             نشست او به شاهي سر ماه مهر

بر آرايش مهرگان جشن ساخت                    به شاهي سر از چرخ مه برافراخت

ابوريحان بيروني در التفهيم مي نويسد :

مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرين روز، افريدون ظفر يافت بر بيورسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود....

و نيز در آثار الباقيه آورده است که :

سلمان فارسي مي گويد، ما در عهد زرتشتي بودن مي گفتيم، خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد. و فضل اين دو روز بر روزهاي ديگر مانند فضل ياقوت و زبرجد است بر جواهرهاي ديگر.  و بيورسب هزار سال عمر کرد. اين که ايرانيان به يکديگر دعا ميکنند که : " هزار سال بزي " از آن روز رسم شده است، چون ديدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند واين کار در حد امکان است، هزار سال زندگي را دعا و آرزو کردند. 

مورخان، نويسندگان و شاعران، از برگزاري جشن مهرگان نيز - مانند جشن هاي کهن ديگر - در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر ميدهند. از جمله در برگزاري اين جشن در پيش از اسلام آمده که :  اين عيد مانند ديگر اعياد براي عموم مردم است. از آيين ساسانيان در اين روز اين بود که تاجي را که به صورت آفتاب بود به سر مي گذاشتند و در اين روز براي ايرانيان بازاري بر پا مي شد. و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهيان و ارتش رخت پائيزي و زمستاني ميدهند. 

از برگزاري جشن مهرگان، در دورهً غزنويان، آگاهي بيشتري در دست است، در شعر فردوس، عنصري، فرخي و منوچهري وصف اين جشن آمده، ابوالفضل بيهقي از برگزاري جشن مهرگان در زمان سلطان محمود غزنوي، در سالهاي 428، 429 و 430 هجري قمري که خود شاهد بوده، خبر مي دهد. وي مي نويسد : روز يکشنبه چهارم ذي الحجه سال 428 به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هديه ها که ساخته بودند پيشکش را، در آن وقت بياوردند و اولياء و حشم نيز بسيار چيز آوردند. و شعرا شعر خواندند وصلت يافتند.  پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزي خرم بپايان آمد.

در سال 429، ابوالفضل بيهقي، شيوهً برگزاري جشن مهرگان را در روز عرفه بيان مي کند :  ... و روز چهارشنبه نهم ذي الحجه به جشن مهرگان به نشست و هديه هاي بسيار آوردند. و روز عرفه بود. امير روزه داشت و کس را زهر نبود که پنهان و آشکارا نشاط کردي و ديگر روز عيد اضحي کردند.

وي همچنين از مهرگان سال 430 و شرح برگزاري آن سخن مي گويد. مهرماه و فروردين ماه که به ترتيب آغاز اعتدال پاييزي و اعتدال بهاري و در آن روز و شب برابرند، زماني هر دو را، به عنوان آغاز سال جشن مي گرفتند :

 ... و برخي مهرگان را بر نوروز برتري داده اند. چنان که پاييز را بر بهار برتري داده اند. و تکيه گاه ايشان اين است که اسکندر از ارسطو پرسيد که کدام يک از اين دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت : پادشاها! در بهار حشرات و هوام آغاز ميکند که نشو يابند و در پاييز آغاز ذهاب آنهاست، پس پاييز از بهار بهتر است.  

از دوران کهن، همراه با جشن ها و آيين ها، واژگان فارسي نوروز و مهرگان به صورت معرب نيروز و مهرجان وارد زبان و قلمرو فرهنگي کشورهاي مسلمان عرب زبان گرديد. امروز در بسياري از کشورهاي - آسيايي و آفريقايي - واژهً مهرجان به معني و مفهوم جشن و فستيوال به کار مي رود.  

در زمان حاضر

امروز، جشن مهرگان، به شيوه اي که در کتاب هاي تاريخي سده هاي چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه دولتي و حکومتي برگزار مي شود و نه در گردهمايي هاي غير رسمي، نزد عامهً مردم. دست کم، در دو سده اخير نيز از برگزاري آن آگاهي در دست نيست. جشن و آيين مهرگان، از نظر زماني نيز، با تغيير تقويم، در سال 1304 هجري شمسي، تغيير کرد. بدين معني که 5 روز "پنجه = خمسه" (که پس از 12 ماه سي روزه براي رسيدن به 365 مي آمد) حذف و شش ماه اول سال 31 روز گرديده است. از آن پس، در بسي از تقويم ها، مهرگان، به جاي 16 مهر در دهم مهر آمده، يعني در صد و نود و ششمين روز سال براساس تقويم پيشين. در ماهنامه ها و هفته نامه هاي ادبي و اجتماعي سدهً اخير، مهرگان حضور دارد. بدين معني که مقاله، پژوهش، شعر به مناسبت مهر و مهرگان - به ويژه در نشريه هايي که در ماه مهر منتشر مي شود - کم نيست. 

دکتر بهرام فره وشي از برگزاري مهرگان به عنوان جشني خانوادگي، در بين زرتشتيان يزد و کرمان و نيز " از آيين قرباني کردن گوسفند، در برخي از روستاهاي زردشتي نشين يزد، براي ايزد مهر " خبر مي دهد. تا سي سال پيش، زردشتيان کرمان، در اين روز، به ياد مردگان، مرغي را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ويژه، يادمان مردگان مي پختند. 

جشن آغاز سال تحصيلي دانشگاه تهران، که در نيمه اول مهرماه است، در برخي از سال ها در دهم يا شانزدهم مهر ( مهرگان ) برگزار مي شد. 

زمان برگزاري آيين قالي شويان در مشهد اردهال را جلال ال احمد، با مهرگان هم پيوند مي داند.   صدرالدين عيني در يادداشت ها، از جشني در تاجيکستان و سمرقند ياد مي کند که هر سال در ماه ميزان (مهر ماه) برگزار مي شد. جشني که مي تواند، با همهً دگرگوني ها، بازماندهً جشن مهرگان باشد. از زبان او بشنويم، که فارسي تاجيکي است :  ... حکايت اين سير (جشن) به کساني که وي را نديده اند، مانند حکايه هاي " هزار و يک شب " دلکش و عجيب مي نمود. حکايه هايي درباره طرفبازي (آتش بازي)، موشک بازي، خر تازي، تگل جنگ اندازي (به جنگ انداختن قوچ هاي جنگي ) آن جا مي کردند. در ريان (منطقه) غجدوان کم کس يافت مي شد، که هيچ نباشد، سالي يک بار رفته، آن را سير تماشا نکند. دهقان بچگان کم بغل (تنگدست) هم، که پدرشان براي سير خرجي داده نمي توانستند، کوشش مي کردند، که کاري کرده، دو سه تنگه (واحد پول) پول يابند تا که به آن سير رفته، تماشا کرده توانند. کساني نيز پخته (پنبه) و خوره چيني مي کردند، به خربزه کشاني و دهقانان باي (ارباب) به مرد کاري مي در آمدند. و اگر هيچ کار نيابند از کشتزارها دزدي مي کردند. و مانند اين ها.  

ماه مهر و مهرگان، در جامعه کشاورزي، فصل و زمان برداشت، انباشتن فراورده ها، پرداختن خراج و ماليات، اندوختن نيازمنديهاي زمستاني و گرمي بازارهاي موسمي بوده که هنوز - هر چند نه به نام مهرگان - برگزار مي شود.  و نيز با تحول و دگرگوني اي که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاري جشن ها و آيين ها - مانند همهً پد يده ها و زمينه هاي فرهنگي - روي داده و مي دهد، جشن مهرگان تنها به اين عنوان که نام روز با نام ماه يکي است برگزار نمي شود، بلکه بيشتر داستان و اسطورهً قيام کاوه آهنگر در برابر بيدادگري هاي ضحاک است که يادمان اين جشن نمادين مي باشد.  بي گمان، باور و اعتقاد به ايزد مهر و آيين هاي مهري ( ميترايي ) که پيش از زرتشت، در هند و ايران وجود داشته، به ماه مهر و جشن مهرگان سيماي ديني بيشتري افزوده بود.  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 3:37  توسط محمد حیدری  | 

اب پاشی و دستبندهای تیرو و باد نمادهای جشن تیرگان

                        اب پاشی و دستبندهای تیرو و باد نمادهای جشن تیرگان

 

ایرانیان از دیرباز جشن تیرگان را به 2 دلیل برگزار می کردند 1- برابر شدن روز و ماه تیر روز و تیر ماه 2- به یاد حماسه ارش کمانگیر و پیروزی ایرانیان بر توران در روزگار منوچهر شاه پیشدادی

اگر بخواهیم پیرامون مسائلی که در بالا ذکر شد توضیحاتی ارائه دهیم به نکات زیر بر می خوریم

در گاهشمار زرتشتی روز 12 هر ماه تیر ایزد است تیر یا تیشتر ایزد باران است که به یاری او کشتزارها سیراب از باران می شوند .

تیشتر یا تیر همان ستاره عطارد است که در نبرد دائمی با دیو خشکسالی اپوش است که ستاره ای در صور فلکی عقرب است از انجا که عقرب جایگاه و زیستگاهش بیابانها و نواحی خشک است این باور عامیانه رایج شده بود که ستارگان در این صور نشانه خشکسالی هستند هنگامی که تیشتر بر اپوش چیره می شد و باران می بارید مردم ان را نشانه برکت می دانستند و جشن می گرفتند و علت پیدایش تیرگان نیز همین می باشد.

دومین مسئله ای که باعث شد مردم جشن تیرگان را با شادی و علاقه بیشتری جشن بگیرند پیروزی سپاه ایران به واسطه تیری که ارش کمانگیر درقله دماوند از چله کمان رها کرد و دشمن را به ان طرف رود جیحون کشاند

                    بینداخت ارش یکی تیر سخت           لب رود جیحون نشست بر درخت

                              شهنشه بر او افرین خواند و گفت         سپاس اهورا بر تو ای نیکبخت

از ایین های مرتبط با این جشن می توان به فال کوزه اشاره کرد که از زیباترین ایین هایست که در این جشن انجام می شود .

فال کوزه به این ترتیب است که دوشیزه ای کوزه ای را پر از اب می کند و نزد سایر افراد شرکت کننده در جشن می برد و هر کس که ارزویی دارد همزمان با بیان ارزو در دل خود نشانه ای (سکه سنجاق سرو...)  را در کوزه می اندازد هنگامی که همه افراد شرکت کننده نشانه خود را در کوزه انداختند یکی از افراد (معمولا شخص پیرتر) شعری را از یکی از شعرا می خواند هنگامی که شعر به پایان رسید دوشیزه یکی از نشانه ها را از کوزه در می اورد  و بدین ترتیب هر کس متوجه می شود ارزوی او خوب بوده و بدان دست می یابد یا خیر

از ایین های دیگر می توان به بستن دستبندهای تیروباد که از تارهای 7 رنگ تشکیل شده است اشاره کرد که نماد تیر ارش کمانگیر است.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:51  توسط محمد حیدری  | 

کوروش کبیر

کوروش کبیر

به جرات می توان گفت شخصیت این مرد بزرگ پهلو به افسانه می زند کوروش کبیر بعد از زرتشت بزرگترین مصلح جهانی بود که از ایران ظهور کرد کوروش کبیر تنها کسیست که تمام مردم به خاطر رفتار بزرگ منشانه اش او را پدر خطاب می کردند به خاطر همین بزرگ منشیهایش زندگی او بعضی وقتها رنگ و بوی افسانه به خود می گیرد و تشخیص ان از واقعیت دشوار می شود اما در این نوشتارفقط و فقط زندگی نامه واقعی این راد مرد تاریخ بیان می شود

هنگامی که استیاگ اخرین پادشاه سلسله ماد به خواب فرو می رود در خواب می بیند که از شکم دخترش ماندانا درخت تاکی می روید و بر سرتا سر اسیا سایه می افکند شاه هراسان از خواب بیدار می شود و تمام معبران و خواب گزاران را فرا می خواند معبران این گونه خواب او را تعبیر می کنند از دختر شاه ( استیاگ ) پسری متولد می شود که تاج تخت شاه را تهدید می کند

در روزهای بعد نیز استیاگ خوابی مشابه خوابی که قبلا دیده بود می بیند در این خواب شاه می بیند که از شکم دخترش سیلی روان می شود و کل نواحی متصرفه ماد ها را در بر می گیرد تعبیر خواب شاه همانند خواب قبل بود شاه به خاطر اینکه فرزند دخترش در اینده خطری برای او ایجاد نکند دخترش را به هیچ یک از بزرگ زادگان و اشرافیان مادها نمی دهد و دخترش را به عقد کمبوجیه حکمران محلی پارس در می اورد زیرا پارسیان را نژاد پست می پندارد و بر این باور است که از افراد نژاد پست فرزندان بزرگ زاده نمی شود از این ماجرا چند سالی می گذرد و شاه اسوده خاطر به سلطنت خود ادامه می دهد تا اینکه خبر دار میشود دخترش ماندانا باردار است دوباره اظطرابها و نگرانی هایش شروع می شود و پریشان حال می شود و دخترش ماندانا را وادار می کند از پارس (محل حکمرانی همسرش کمبوجیه ) به هگمتانه پایتخت حکومت نقل مکان کند تا در صورتی که فرزندش پسر بود نوه اش را بکشد

ماندانا پسر به دنیا اورد شاه با حیله و ترفند فرزند دخترش  را دزدید و ان را به هارپاگ فرمانده سپاهش سپرد تا او را بکشد هارپاگ با خود اینگونه اندیشید که شاه فرزندی به جز ماندانا ندارد بعد از مرگ شاه ماندانا ملکه میشود و بر تخت مینشیند ان وقت است که انتقام فرزندش را از من می گیرد به همین دلیل فرزند را به چوپانی سپرد تا چوپان ان را سر به نیست کند چوپان می خواهد فرمان هارپاگ را اطاعت کند اما همسرش که در همان روز فرزند مرده ای را به دنیا اورده بود مانع می شود و به همسرش میگوید این کودک را ما باید بزرگ کنیم همسرش قبول می کند و فرزند مرده خودش را به هارپاگ می سپارد چوپان نام کوروش را برای نوزاد انتخاب می کند و کوروش را تا سن پانزده سالگی پرورش می دهد در ان ایام هنگامی که بزرگان ماد برای بازدید از محله های رعایا امده بودند کوروش با پسران انها هم بازی می شود انان به قید قرعه کوروش را در بازیشان به شاهی انتخاب می کنند کوروش که شاه بود یکی از شاهزاده ها را سیلی می زند نجیب زاده نزد شاه از کوروش شکایت می کند شاه کوروش را فرا می خواند و از شباهتی که کوروش به ماندانا دارد متعجب می شود او از کوروش نام پدرش را می پرسد کوروش می گوید میترا داد (مهرداد) چوپان شاه / چوپان را فرا می خواند و زیر شکنجه حقیقت را می فهمد سپس برای اطمینان/ هارپاگ فرمانده اش را احضار می کند فرمانده نیز حقیقت را می گوید شاه که اکنون متوجه شده بود کوروش نوه اوست برای اینکه او را نزد خود نگه دارد ویا بکشد با خواب گزارانش مشورت می کند خواب گزاران به او می گویند چون کوروش در بازی شاه شده خواب عالیجناب تعبیر شده است شاه که این حرفها را می شنود کوروش را نزد پدر و مادرش در سرزمین پارس می فرستد کوروش نزد پدرش امور کشورداری و فنون جنگی را می اموزد تا به جوان برومندی تبدیل می شود و به جای پدرش بر اریکه شاهی تکیه می زند در ان زمان هارپاگ برای کوروش نامه ای می نویسد و او را از اوضاع اشفته حکومت ماد با خبر می کند و کوروش را تشویق می کند که حکومت مادها را بر اندازد کوروش با سپاه بزرگی به همدان لشکر کشی می کند ارتش ماد که تحت اختیار و فرماندهی هارپاگ بود به شاه ماد خیانت کرده وارد جنگ نمی شود شاه ماد لشکری را اماده نبرد می کند اما در نهایت از سپاهیان کوروش شکست می خورد با شکست او عمر حکومت ماد تمام می شود و بدین ترتیب امپراطوری هخامشیان به وجود می اید کوروش بعد از این نبرد بابل و سارد را که زیباترین شهرهای دنیای قدیم بودند فتح می کند ودر نهایت در جنگی که با وحشیان شمال شرق انجام می دهد کشته می شود اما تا پایان سلسله هخامنشیان وحشی ها را از مرزهای شمال شرقی دور می کند و انان را تا شمال چین عقب می راند لازم به ذکر است مردمی که در شمال چین زندگی می کنند باز مانده همان وحشی ها هستند .

 

شاید خوانندگان این نوشتارزندگی نامه کوروش را افسانه ای بیش ندانند اما لازم به ذکر است با کشف الواحی که از ان دوران به دست امده صحت قسمت زیادی از این زندگی نامه که توسط هرودوت پدر تاریخ نگاری بیان شده است را تایید می کند بنابراین تمام مورخان شرقی و غربی  برای بیان و مطرح کردن زندگی نامه کوروش کبیر از این زندگی نامه استفاده می کنند

 

شرح نبردهای سارد و بابل

هنگامی که کوروش کبیر با شکست مادها امپراطوری هخامنشیان را بنیان نهاد کرزوش شاه لیدی به این فکر افتاد که با شکست ایرانیان نواحی تحت سلطه اش را گسترش دهد. به همین دلیل نامه ای به معبد دلفی که در ان پیشگویی می کردند و اینده را پیشبینی می کردند نوشت و از انها پیشگویی نتیجه جنگ را خواستار شد پیشگو جوابش را این چنین داد هنگامی که قاطر بر ایران حکومت کند تو از سپاهیان انها شکست می خوری

کرزوس این پیشگویی را دلیل بر پیروزی خود دانست زیرا اینکه قاطری بر ایران حکومت کند دور از ذهنش بود اما منظور از قاطر کوروش بوده زیرا مادرش از قوم ماد و پدرش از قوم پارس بود بنابراین نژاد و تبار کوروش تلفیقی از این دو بود

کرزوس سپاهیانش را وارد مرزهای ایران می کند کوروش مطلع می شود و با سپاهیانش راه او را می بندد ابتدا ان را از مرزهای ایران عقب می راند و بعد با ارتشش به شهر سارد که برج و باروی محکمی داشت حمله می کندو با سپاهیان کرزوس که در انجا پناه گرفته بودند نبرد می کند و انها را شکست می دهد و تسلط شهر سارد را بر عهده می گیرد این نبرد که به منظور دفع تجاوز کرزوس پادشاه لیدی انجام شده بود به جنگ سارد معروف شد .

جنگ بزرگ دیگری که کوروش در ابتدای حکومتش انجام داد جنگ با پادشاه بابل بود پادشاه بابل که پیر مردی هوس باز بود 4000 زن در 4 کاخی که به عنوان حرمسرا از انها استفاده می کرد داشت اما با این حال با دیدن تصویری که نقاش بابل از چهره خاله کورش کبیر کشیده بود می خواهد که خاله کوروش را نیز همچون 4000 زن دیگرش در حرمسرا داشته باشد به همین دلیل پیکی را با هدایای مخصوص نزد کوروش کبیر می فرستد و از خاله کوروش بدین ترتیب خواستگاری می کند کوروش  موضوع را به خاله اش می گوید

خاله کوروش به دلیل اینکه پادشاه بابل حامی کیش یزدان پرستی نبوده در خواست او را رد می کند پادشاه بابل قصد لشکر کشیبه ایران را در سر می پرواند تا اینگونه خاله کوروش را همسر خود کند اما کوروش به وسیله جاسوسانش مطلع می شود و به بابل لشکر کشی می کند بابلیان در شهرشان مقاومت می کنند سر انجام کوروش با تغییر مسیر ابه رودخانه های  دجله و دیاله از مجرای این رودها وارد شهر می شود و بابل را فتح می کند.

                             

چندین و چند سال از جنگ ها می گذرد و کوروش به سر سامان دادن امور مملکت می پردازد تا اینکه اقوام وحشی به مرزهای شمال شرقی ایران حمله می کنند کوروش با سپاهی به مقابله با انان می پردازد و انان را شکست می دهد اما در ان جنگ کشته می شود و تمام مردم دنیا را ماتم زده می کند کوروش کبیر باور داشت نباید سرباز جان بر کف نهد و بجنگد و اافتخار پیروزی از ان شاهی شود که دور از میدان جنگ اسوده مانده است.

ارامگاه کوروش کبیر

کوروش بزرگ بعد از فتح بابل در معبد ان شهر اعلام کرد که در هر کجای گیتی که جان سپردم مرا در پاسارگاد به خاک بسپارید پدر جهانیان نه سال پس از اندرزش در جنگ با سکاها در گذشت ارامگاه این شهریار نامدار که دوست و دشمن از ان به نیکی یاد می کنند یکی از با ارزشترین بنا های تاریخی در سراسر جهان به شمار می رود ساختمان ان به دستور کوروش کبیر به شکل اتاقی با سقف شیب دار ساخته شده است که بر روی سکوی سنگی 7 پله قرار داشته است اتاق ارامگاه به پهنای 25/5 در 4/6 متر بوده و کالبد کوروش بر فرازی تختی زرین در درون ان جای گرفته است پهنای دیوار اتاق 5/1 متر و در ورودی ارامگاه در شمال باختریست ارامگاه کوروش در تمام دوران ایران مقدس بوده است پس از کشته شدن کوروش در جنگ با سکاها پیکر او را در درون تختی گذاشته و دارایی های با ارزش و جنگی او را در کنار وی گذاردند که توسط یک سردار مقدونی در زمان حمله اسکندر به ایران دزدیده شد.

                                           

 

سیاست های برجسته نظامی کوروش کبیر

سیاستهای برجسته نظامی کوروش کبیر موجب شگفتی همگان را حتی در عصر حاضر بر انگیخته است زیرا برخی از کارهایی که وی در جنگهایش انجام داد به ذهن کمتر فرمانده بزرگ نظامی میرسد در جنگ سارد او با پیشبینی فصل سرما و طولانی شدن نبرد توانست به پیروزی برسد زیرا هم برای سپاهیانش لباس های گرم و زمستانی تدارک دیده بود و هم اذوقه کافی همچنین او از قبل دستور داده بود که برای اینکه اسبها از سرما تلف نشوند اسطبل هایی را اماده کنند و همین پیشبینی باعث شد که سارد را فتح کند لازم به ذکر است  پیشبینی سرما توسط ادولف هیتلر و ناپلئون بناپارت که هر دو از نابغه های سیاست نظامی هستند نشد و همین مسئله موجبات شکست انها را در جنگ هایشان فراهم کرد از دیگر سیاستهای بر جسته کوروش در جنگ سارد این بود که هنگامی که متوجه شد تعداد سپاهیان کرزوس چند برابر سپاهیان اوست دستور داد تا در ان منطقه هر چه شتر بود خریداری کنند و پیشاپیش سپاه ایران به حرکت در اورند تا بدین ترتیب خطوط سواره نظام سپاه سارد را به هم بریزند چون اسبها از بوی شتر بدشان می اید هنگامی که بوی شتر را استشمام کنند رم می کنند و سواران خود را به زمین می اندازند همین اتفاق برای سپاهیان سارد رقم خورد و به این ترتیب انان در ان جنگ شکست خوردند.

کار شگفت انگیز دیگری که کوروش کبیر درجنگهایش انجام داد تغییر مسیر رود های دجله و دیاله بود او مسیر این رودها را تغییر داد تا از مجراهای ان رودها قسمت اعظمی از سپاهیانش را وارد بابل کند این کار او شگفتی تمام مهندسان را بر انگیخته است انان بیان کرده اند که این کار با تمامی وسایل و تجهیزات امروزی غیر ممکن است.

  

راد مردی های کوروش کبیر

اکنون می خواهیم به این موضوع بپردازیم که چرا کوروش را یگانه مرد تاریخ ایران و جهان می دانند به همین دلیل برگ هایی از تاریخ را ورق می زنیم

هنگامی که کوروش کبیر برای باز دید از شهر بابل رفته بود جوانی به نام ارتب که برادرش در جنگ با سپاهیان کوروش کبیر کشته شده بود با تیری 3 شعبه گلوی کوروش کبیر را هدف می گیرد و تیر را رها می کند اما در همان لحظه اسب کوروش روی دو پایش بلند می شود و تیر به جای کوروش کبیر به اسب می خورد سربازان کوروش که از این سو قصد مطلع می شوند ارتب را پیدا می کنند و او را نزد کوروش کبیر می برند

کوروش به او می گوید طبق قانون پارسها هر فردی که به شاه سو قصد کند باید ان دستش را که با ان سلاح حمل می کرده قطع شود اما از انجا که تو با هر دو دستت به من تیر اندازی کردی باید هر دو دستت قطع شود اما از انجا که دیگر نمی توانی مخارج خانواده ات را تامین کنی تو را مجازات نمی کنم ازاد باش

ارتب می گوید سرورم شما که از حق ایرانی ها نمی گذشتید چگونه از من که می خواستم شما را بکشم گذشتید؟

کوروش می گوید اگر من از حق دیگران بگذرم ظالم می شوم چون نمی توانم از حق دیگران بگذرم اما از حق خودم می توانم بگذرم

از ان روز ارتب به در خواست خودش در صف کمانداران کوروش به او خدمت می کند و هنگامی که کوروش در اخرین نبردش کشته می شود در همان محل خود کشی می کند

از دیگر مطالبی که در مورد راد مردی های کوروش کبیر نقل شده این مطلب است روزی پیرمردی ژنده پوش روبه روی کاخ پاسارگاد ( کاخ اختصاصی کوروش کبیر ) با صدای بلندی به کوروش ناسزا می گوید و به او توهین میکند سربازان کوروش او را دستگیر می کنند و نزد کوروش می برند کوروش علت کار او را از او جویا می شود کوروش متوجه می شود که مرد به سبب فقری که دارد دست به این کار زده به همین دلیل نه تنها او را ازاد می کند بلکه به او سیم و زر فراوان می بخشد و او را از مال دنیا بی نیاز می سازد.

 

راد مردی کوروش در بر خورد با اسرای جنگی

بر هیچ کس پوشیده نیست که چه رفتار وحشیانه ای در دنیای قدیم با اسرای جنگی می شد اهرام ثلاثه با بیگاری هایی که از برده ها که بیشتر انها اسرای جنگی بودند ساخته شد اما کوروش کبیر با اسرای جنگی همانند یک شهروند ایرانی رفتار می کرد و تمام حق و حقوق اجتماعی را برای انها در نظر می گرفت مثلا نمونه ای از این رفتار بزرگ منشانه را در برخورد با استیاگ که می خواست او را بکشد داشت هنگامی که همدان را فتح کرد و استیاگ را از تخت به زیر کشید او را حاکم محلی گرگان کرد یا کرزوس پادشاه سارد که به ایران حمله کرده بود را مشاور خود کرد در مدتی که شهر سارد و بابل را محاصره کرده بود به تمام غیر نضامیان اجازه خروج از شهر را داد و به گرسنگان مواد غذایی داد هنگامی که بابل را فتح کرد با هیچ یک از غیر نظامیان کاری نداشت دین تمام مردم غیر ایرانی که غالبا بت پرست بودند را محترم می شمرد و انان را اجبار نمی کرد که از دین و فرهنگ ایرانیان پیروی کنند در حالی که تمام ایرانیان زرتشتی و خداپرست بودند و او را با نام اهورا مزدا صدا می زدند وبه نشانه اهورا مزدا فروهر می گفتند

                                                   

                                                                  

 

منشور حقوق بشر کوروش

باستان شناسان هنگام کاوش ها در بابل (سده نوزدهم) استوانه سفالین کوچکی یافتند که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود این استوانه اکنون در موزه بریتانیا است به باور کنوانسیون صلح سازمان ملل کوروش بزرگ حقوق بشر را به گونه ای نوشت و اجرا کرد که پس از گذشت بیش از دو هزاره از نوشتنش هنوز هیچ کشوری نتوانسته ان را مثل خود او اجرا کند اکنون بخشی از این منشور بررسی می کنیم

 

اينك من به ياری خداوند تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروزی

كه زنده ام و خداوند توفيق سلطنت به من بدهد دين و آداب و رسوم ملتهايی را

كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و

 زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر

ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .

من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و خداوند توفيق

سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد

 و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را

 پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تاروزی كه

 پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات چهارگانه هستم نخواهم گذاشت كه كسی

 به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم

گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را

به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .

من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد

و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .

 

من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است داشته 

باشد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی

را غصب نكند .

وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد

به مصرف به رساند مشروط برآنكه لطمه به حقوق ديگران لطمه نزند .

من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد

به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد .

و مجازات برادر گناهكار و بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا

طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .

من تا روزی كه به ياری خداوند سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت

كه مردان و زنان را بهعنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من

مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان

به عنوان غلام و كنيز شوند .

رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از خداوند خواهانم كه مرا در راه

اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك چهارگارنه

برعهده گرفته ام موفق گرداند .

محمد حیدری

۸۸/۴/۲۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:44  توسط محمد حیدری  | 

تمدن و دموکراسی در ایران و یونان باستان

  تمدن در ایران و یونان باستان

امروزه تمام مورخان غربی نقش ایرانیان را در دموکراسی و تمدن باستان نادیده می گیرند و یونان را مهد تمدن و و دموکراسی دنیا می دانند مورخان برای اینکه این ادعای بی پایه و اساس خود را توجیه کنند تمدن ایران را 2700 سال یعنی 100 سال کمتر از تمدن یونانی معرفی می کنند زیرا با این حیله می خواهند این مسئله را به جهانیان بقبولانند که تمدن و تمام دست اوردهای ما  وارداتی و مطلقا یونانیست این در حالیست که تمدن ایرانی 10000 سال است یعنی همزمان با ورود اقوام اریایی متمدن نه  2700 سال که فقط نشان دهنده تاریخ اتحاد مادها به رهبری دیااکو است .

حدود 10000 سال پیش 3 قوم  گوتی ها لولوبی ها و کاسی ها وارد ایران شدند و تمام اقوام بین النهرین را تحت تاثیر تمدن درخشان خود قرار دادند به عنوان مثال نمونه ای از این تاثیر پذیری را می توانیم در این مسئله ببینیم ایشتار خدای مردم بین النهرین همان اناهیتا خدای اقوام گوتی بود که با تغییر نام وارد فرهنگ و تمدن مردم بین النهرین شد و این نشانه هایی از نفوذ فرهنگ اریایی در میان اقوام بین النهرین است دیگر اقوام اریایی که لولوبی ها نامیده می شدند از اجداد اقوام ماد هستند. کاسی ها که اخرین گروه مهاجر به ایران به حساب می ایند در زمان خود بزرگترین امپراطوری را تشکیل دادند که حدود ان از بابل تا نزدیکی های قم و کاشان و قزوین و حتی دور تر بود در همین دوران بود که دریایی خزر دریای کاسپین نیز نامیده شد .

اما تمدن یونان فقط به 2800 سال پیش یعنی به  تمدن جزیره کرت بر می گردد نخستین دولت شهر های یونانی در سالهای 700-750 میلادی شکل گرفت زیرا یونانیان که با هم اختلاف داشتند نمی توانستند زیر یک پرچم متحد شوند این در حالیست که در همان سالها بود که اقوام ماد به رهبری دیااکو با هم متحد شدند و بر اثر همین اتحاد اشوریان که قوی ترین و مقتدر ترین ارتش را داشتند شکست خوردند.قوم پارت و قوم پارس که قدرت مادها را دیده بودند تصمیم گرفتند سلطه گری انها را قبول کنند و این یعنی تمدن زیرا این اقوام برای بقای خود با هم متحد شدند و به جز جنگ کوروش هیچ جنگ بزرگی بین این قومها رخ نداد اما در یونان جنگهای بین اتن و اسپارت دو دولت شهر بزرگ یونان را تا مرز نابودی پیش کشاند و یک سوم جمعیت یونان را به دلیل طاعون ازبین برد اما یونانیان مانند اقوام بدوی و ابتدایی نه تنها اتحاد نداشتند بلکه اختلافهای زیادی با هم داشتند که به صورت شورش و کودتا و توطئه گری در تاریخ این کشور به ظاهر متمدن مشهود و نمایان است .

از دیگر مسائلی که باید در میان مردم متمدن به چشم بخورد پوششی مناسب در حضور افراد جامعه است یونانیان نه تنها این مسئله را رعایت نمی کردند بلکه در بعضی از موارد برهنه در میان مردم ظاهر می شدند مانند کودکان انها که در سنین کودکی برهنه ظاهر می شدند برهنگی جزوی از فرهنگ یونانیان بود زیرا تمام خدایان انها نیز که مظهر شرافت و قداست یک ملتند برهنه بودند یا الهه های انها دل ربا بودند و بدون همسر فرزند به دنیا می اوردند واصولا ملت راحتی بودند یونانیان در مسابقات المپیک که یک ایین مذهبی بود نیز در حضور زنان و مردان و کودکان چون وحشی ها برهنه ظاهر میشدند به گونه ای که ادمی فکر می کرد که انان با لباس اشنایی ندارند این در حالی بود که در ایران حتی 2000 سال قبل از ظهور زرتشت یعنی 5000 هزار سال پیش از میلاد مردان و زنان با پوشش کامل در جامعه و در تمام نهاد های اجتماعی حضور می یافتند زیبایی لباس های مردم ایران به قدری بود که اسکندر گجستک به سربازان خود لباس های ایرانی هدیه میداد . از دیگر مسائل شرم اوری که در تاریخ یونانیان به چشم می خورد همجنس گرا بودن مردان و زنان انهاست حتی اسکندر نیز در لحظه های نبرد تمایل شدیدی به سردار سپاه خود داشته است.

از دیگر مسائلی که در جامعه های متمدن به چشم می خورد برخورد درست با سایر افراد جامعه است که یونانیان این مسئله را رعایت نمی کردند  زیرا در بازی های المپیک حتی می توانستند انگشت هم دیگر را بشکنند و یا حتی همدیگر را خفه کنند انان در بعضی موارد استخوانهای همدیگر را خورد می کردند و یا چشم همدیگر را در می اوردندالبته خرد کردن استخوانها و کور کردن ممنوع بود .اما ایرانیان با اقوامی که سرزمینشان به دست انها فتح شده بود هم با مهربانی بر خورد می کردند.

اهمیت تمدن ایران هنگامی مشخص می شود که ان را با فرهنگ های دیگر مقایسه می کنیم  با اینکه ایران بارها به دست افراد وحشی نابود شد و سخن گفتن به زبان پارسی ممنوع شد و حتی بارها دین اقوام مهاجم به انها تحمیل شد باز هم  فرهنگ ایرانی ظهور کرد و اقوام مهاجم را در خود حل کرد مانند یونانیان و مغلها اما یونانیان که مجسمه سازیشان در خاور میانه و حتی در سراسر جهان بی بدیل بود هنگامی که سرزمینشان به دست رومی ها فتح شد به سبک رومی معماری کردند و هنر خویش را فراموش کردند .

اکنون می خواهیم پیرامون دموکراسی که بحث اصلی این نوشتار است بحث کنیم

تمام مورخان غربی یونان را مهد دموکراسی می دانند در حالی که این سخن گزافه گویی و پندار بافیست زرتشت بزرگوار 3000 سال پیش از میلاد دموکراسی را برای اولین بار به مردم اموخت و برای اولین بار حقوق مرد و زن را برابر دانست این در حالیست که سولون که اولین اصلاح گر یونانی که در سال  594 پیش از میلاد دم از دموکراسی و اصلاحات میزد زنان و بردگان را جزو طبقه بندی اجتماعی خود حساب نکرد و اعلام کرد که زنان حق ندارند بر مسندهای حکومتی تکیه بزنند و حق نظر دادن در مورد مسائل اجتماعی را ندارند یونانیان باستان نیز همانند عربها ی بادیه نشین زنان را فقط برای ارضای تمایلات جنسی می خواستند زنان در یونان باستان حق اینکه در بزمها و جشنها شرکت کنند را نداشتند تنها زنان روسپی می توانستند در این مجالس شرکت کنند همچنین زنان نه تنها نمی توانستند در بازیهای المپیک شرکت کنند بلکه حق تماشا کردن ان را هم نداشتند و اگر به هر طریقی برای تماشای مسابقه اقدام می کردند مجازاتشان مرگ بود  در حالی که در ایران زنان مقامهای مهم دولتی را در اختیار داشتند مانند رئیس خزانه داری /  فرمانده ارتش شاهنشاهی فرمانده نیروی دریایی

تمام اصلاحاتی که سولون و کلیستنس در یونان انجام دادند ارزش اصلاحاتی که کوروش کبیر در ایران و در نواحی تحت فرمانش انجام داد را نداشت زیرا کوروش کبیر برده داری را ممنوع اعلام کرد و حقوق زنان و مردان را یکسان می دانست و در شرایطی که فاتحان همیشه زبان و فرهنگ خود را به فرهنگ های مغلوب می قبولاندند نه تنها این کارها را به هنگام کشور گشایی هایش نمی کرد بلکه پیروزیهایش را مرهون لطف خدای مردم ان کشور می دانست و روی غیر نظامیان شمشیر نمی کشید درباره ازادی بیان در زمان کوروش بد نیست که بخشی از تاریخ نقل شود

پیر مردی جلوی کاخ پاسارگاد شروع به ناسزا گویی به کوروش می کند کوروش که در محوطه کاخ بود ناسزا های او را شنید و پیش او رفت اما سربازان او را گرفته بودند کوروش فرمان ازادی وی را صادر کرد و هنگامی که فهمید از سر گرسنگی اقدام به این کار کرده نه تنها او را بخشید بلکه او را از مال دنیا بی نیاز کرد.

مسئله دیگری که مورخان غربی بر ان تاکید بسیار می کنند اندیشمندان و دانشمندان یونانی هستند مانند افلاتون سقراط فیثاغورث ارستو و اقلیدس و بقراط

اکنون با شرحی کوتاه از تاریخ پیرامون این اندیشمندان بحث می کنیم

مص باستان مهد دانش های گوناگون بوده است اما متاسفانه این علم فقط در انحصار کاهنان و معابد بود و فقط از کاهنی به کاهن دیگر منتقل می شد با فتح مصر به دست کمبوجیه ( دومین پادشاه هخامنشی ) در سال 529 پیش از میلاد  به فرمان او کاهنان موظف شدند که این علم ها را به مشتاقان علم اموزش دهند انها نیز چنین کردند عده ای از سر بازان مزدور یونانی که در مصر خدمت می کردند نیز در میان اموزش دیده گان بودند و این علم ها را به یونان منتقل کردند ودقیقا از همان زمان بود که اندیشمندان یونانی  ظهور کردند و حرفی برای گفتن داشتند اگر بخواهیم از فیلسوفان یونان باستان یادی کرده باشیم  بجاست که این یاد کردن از سقراط اغاز شود سقراط فلسفه را در یونان بنیان نهاد و جوانانی را که به فلسفه علاقه داشتند را گرد خود جمع کرد اما اندیشه های او در کشورش که مورخان ان را مهد دموکراسی می دانند ضد حکومت شناخته و به همین دلیل دستگیر و کشته شد از دیگر اندیشمندان و فیلسوفان یونان باستان می توان به ارستو اشاره کرد که استاد اسکندر مقدونی بود و حرفهای او مبنی بر وحشی بودن ایرانی ها و کلا غیر یونانی ها اسکندر را بر ان داشت که جهانگیری کند و با وحشیگریهایش حتی خونخوارتر و منفور تر از ادولف هیتلر شناخته شود هنگامی که یک اندیشمند یونانی ایرانی ها را که در زمان هخامنشیان بر دو سوم دنیا حکومت می کردند را وحشی بداند دیگر انتظاری از مردم عادی یونان نمی توان داشت . بر هیچ تاریخ دوستی پوشیده نیست که  ایرانیان و یونانیان در زمان هخامنشیان چقدر از همدیگر نفرت داشتند و دشمنی انان با یکدیگر به قدری بود که همیشه ایرانیان در فکر تجزیه و نابودی  یونان بودند این دشمنی در زمان پادشاهی اردشیر دراز دست پنجمین پادشاه هخامنشی به اوج خود رسید درست در همین زمان بود که دموکریت با دانشمندان ایرانی در بابل که کشورهای تحت سلطه ایرانیان بود ملاقات کرد و به کمک و همفکری انان توانست نظریه مولکولی خود را بیان کند این دموکراسی است زیرا ایرانیان هیچ گاه دشمنیها را با علم و زمینه های پیشرفت بشری نمی امیختند و با دشمنان خود در خاک ایران و در کشورهای تابعه ایران به خوبی بر خورد می کردند .

همچنین لازم به ذکر است که که کتاب سیاست ارستو که مایه فخر غربیان است تماما از سیاستهای کوروش کبیر در زمینه کشورداری و نظامی  ااقتباس شده است اکنون می خواهیم  پیرامون علم پزشکی در یونان باستان صحبت کنیم  درکتابهایی که نویسندگان غربی نوشته اند یونان باستان مظهر پزشکی دانسته شده و بیان می شود که تمدنهای دیگر که در مورد پزشکی فعالیت داشتند و وقت خود را معطوف درمان بیماریها می کردند دانسته های انها بر مبنای خرافات بوده نه واقعیت! شرم باد این نویسندگان را زیرا جز به نیرنگ سخن نرانده اند مصریان باستان حدود دو هزار سال قبل از اینکه یونانیان متمدن شوند

جراحی مغز انجام می داده اند اما این دزدها که هویت شرق را به تاراج برده اند سخن نمی گویند بقراط که به دقت بیماری های ذات ریه و صرع را معاینه می کرده پدر علم پزشکی شناخته شده و دیگر پزشک یونانی اسکلپیوس که 1200 سال پیش از میلاد مسیح می زیسته است نماد پزشکیش یک مار بوده که به دور تیرک چوبی  پیچانده بود متاسفانه امروزه مشابه این نماد برای بیان درمان پزشکی بکار می رود .

از دیگر مسائلی که مورخان از روی  دشمنی و کینه به ایران نسبت می دهند  این مسئله است ایرانیان باستان مجلس و شورا نداشته اند و فقط حرف حرف شخص شاه بوده است برای رد این حرفهای نسنجیده به اسم کاخهای تخت جمشید استناد می کنیم  اسم یکی از کاخ های تخت جمشید تچر است تچر به معنای تالار شورا می باشد. هخامنشیان برای وضع قوانین جدید در امور کشور داری در این تالار گرد هم می امدند ایرانیان باستان اگر این شوراها را تشکیل می دادند برای این بود که قوانینی وضع کنند که روز به روز زندگی مردم عادی بهتر شود حال انکه یونانیان برای رهایی از استبداد این شوراها را تشکیل می دادند نمونه کوچک این شوراها در یونان این بود حکومت الیگارشی که صاحبان قدرت ان حکومت/ 3 تن از افراد ثروتمند یونان بودند این 3 نفر با مشورت یکدیگر حکومت را اداره می کردند این نظام حکومتی جایگزین حکومت استبدادی شد اما در ایران ظلمی به مردم نمی شد در اثبات این حرف دو مطلب از تاریخ هخامنشیان نقل می کنم کمبوجیه ( دومین پادشاه هخامنشی ) هنگامی که متوجه می شود قاضی دربار به ناحق حکم داده و در قضاوتش حق مورد ستم واقع شده را نگرفته است دستور می دهد او را زنده زنده پوست بکنند زیرا معتقد بود افراد مظلوم  امیدشان به دربار است تا حقشان را از ظالمان پس بگیرد    خشایار دوم ( ششمین پادشاه هخامنشی ) به علت اینکه برادرش به دختر دهقانی  تجاوز کرده بود از طرف برادرش به مرگ محکوم شد.

این در حالی بود که حکومت الیگارشی که یونانیان جایگزین حکومت مطلقه کردند بعد از مدتی به مردم ستم کردند و مردم برای اینکه انتقام گرفته باشند دوباره حکومت مطلقه را روی کار می اورند این انتقام  تا انجا در وجودشان ریشه می دواند  که ارستو فیلسوف یونانی در کتاب سیاست خود به ان اشاره می کند او می گوید (( استبداد شکل می گیرد و سد راه اشراف می شود تا مردم از بیداد انها در امان باشند ))

                                                                   

                                                                                                                      محمد حیدری 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:42  توسط محمد حیدری  | 

جایگاه زن در ایران باستان

جایگاه زن در ایران باستان

 

در زمانی که اعراب دوران جاهلیت دختران خود را زنده بگور می کردند در ایران پوراندخت دختر خسرو پرویز بر تخت شاهی تکیه زد پیشینه احترام به بانوان در ایران باستان به چندین قرن قبل از سلسله ساسانیان می رسد زیرا زرتشت در یسنای 30  و 31 بند 2 فرموده است زن و مرد در گزینش راه خود ازاد هستند یا فروزه های امشاسپندان که با پرورش انها درون خود می توانیم  به خداگونگی برسیم 

از این 6 فروزه 3 تا مخصوص زن و3 تای دیگر مخصوص مردها است و این تساوی حقوق زنان و مردان حتی در فروزه های دینی است. ایرانیان بر خلاف بسیاری از ملتها که جهان را به دید 2 جنسیتی نگاه می کنند و زن را ((نسا)) به معنی ((ضعیفه)) و((جدا شده)) یا women به معنی ((وابسته به مرد)) می خوانند زن را همچون مرد دارای فره ایزدی می دانستند و از همان دوران حتی در گفتار نیز به زنان احترام می گذاشتند و انها را با القابی چون کدبانو به معنی همه کاره و مدیر خانه و یا خانم به معنی خان من صدا می زدند

 احترام به زنان در ایران باستان به اینجا ختم نمی شود زیرا زنان در زمان هخامنشیان در تمام تشکیلات دولتی و غیر دولتی می توانستند استخدام شوند و با حقوقی برابر مردان مشغول به کار شوند از این زنان می توان به پریسیتاس همسر داریوش دوم که یکی از فرماندهان ارتش داریوش دوم یا یوتاب خواهر اریو برزن که تا اخرین لحظه عمرش پا به پای مردان جنگید تا تجاوز اسکندر گجستک (ملعون) را دفع کند یا ارتمیس که فرمانده نیروی دریایی بزرگ خشایار شاه که مقتدرترین نیروی دریایی زمان خودش بود اشاره کرد همچنین به سر کارگران و معماران زن که در ساخت پارسه (تخت جمشید) به خدمت گرفته می شدند را نام برد این زنان درطول خدمت خود مرخصی زایمان داشته و در این مدت گاهی حقوقی 4 برابر مردان دریافت می کردند

در تمام مجسمه های به دست امده از روزگار هخامنشیان زنان همان پوششی را به تن داشتند که مردان به تن میکردند و حتی همان کلاهی را بر سر می گذاشتند که مردان به سر می گذاشتند درایران باستان زنان می توانستند مانند مردان در جشنها و تمام مراسم سلطنتی شرکت کنند اما در یونان هم عصر با هخامنشیان حتی دوران بعد از ان زنان یونانی حق شرکت در جشن ها و مراسمات درباری را نداشتند شهید مطهری در کتاب حجاب خود نوشته است حجاب اسلامی بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب از انچه در زمان رسول اکرم وجود داشته شدید تر شده است.

محمد حیدری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:29  توسط محمد حیدری  | 

تاریخ در لفافه دروغ

                                         تاریخ در لفافه دروغ

تاریخ ثابت کرده است در همه حال و همه وقت بزرگترین دشمنان تاریخ و فرهنگ ایران یونانیان هستند کسانی که همیشه در طول تاریخ تاریخ را به نفع خودشان نوشته و می نویسند کتب تاریخی انها پر از دروغ هایست که برای پوشاندن وحشیگری های خود گفته اند یا برای اینکه ایرانیان را ضعیف و ترسو نشان  دهند و به این ترتیب خودشان را بزرگ جلوه دهند

هدف از این نوشته بیان برخی از این دروغ هاست این دروغ پردازان نبرد اسکندر ملعون با داریوش را به قدری امیخته با دروغ بیان می کنند که بیشتر به افسانه شبیه شده افسانه ای از سرسختی و شکست ناپذیری اسکندرگجستک یونانیان ازاو با عنوان خدای شکست ناپذیر یاد می کنند اکنون با بیان حقیقت هیبت پوشالی اسکندر را در هم می شکنم تاهمچون خدا لایق پرستش نشود

در کتب یونانی در شرح نبرد گرانیک اولین نبردی که داریوش سوم اخرین پادشاه هخامنشی با اسکندر گجستک انجام داد اینگونه نوشته شده است ارتش ایران که فرماندهیش مستقیما با خود داریوش سوم بوده از 3 جناح تشکیل شده بود جناح راست که از سپاهیان مزدور یونانی تشکیل شده بود و فرماندهی یونانی داشت قلب سپاه که داریوش سوم در انجا قرار داشته و جناح چپ در ادامه می نویسند هنگامی که سپاهیان اسکندر به ارتش ایران حمله کردند جناح راست ارتش که متشکل از سربازان مزدور یونانی بوده وارد جنگ نشده و راه را برای سربازان اسکندر باز گذاشته در نتیجه اسکندر به راحتی به قلب سپاه که داریوش هم در انجا حضور داشته یورش برده و ایرانیان هم که غافلگیر شده بودند نتوانستند به خوبی مبارزه کنند در نتیجه شکست خوردند بعد از اینکه این نبرد را شرح دادند این کار یونانیان مزدور را ارزیابی می کنند و به این نتیجه می رسند که اسکندر شبی قبل از نبرد مخفیانه وارد اردوگاه داریوش سوم شده و با فرمانده یونانیان مزدور به توافق رسیده که سربازانش را در جنگ با او (اسکندرگجستک) وارد نبرد نکند تا موجبات شکست داریوش سوم فراهم شود دروغ بودن این مطلب مشخص است زیرا به گواه همان مورخین ارتش ایران و اردوگاههای نظامی ایران از نظر ساختار و نظم نظامی در حد بالایی بوده به گونه ای که رومی ها ساختار ارتش و تاکتیکهای نظامیشان را از روی ارتش هخامنشیان الگو برداری کردند و توانستند به کمک ان 700 سال بر کل دنیا به غیر از امپراتوری ایران حکومت کنند.

در هر منطقه از پیش تعیین شده در اردوگاه ایران سربازان زیادی نگهبانی می دادند و تمامی ورود و خروج ها را در ارتش کنترل می کردند همچنین سربازان زیادی در بیرون از اردوگاه نگهبانی می دادند علاوه بر اینها سربازان قدرتمند گارد جاویدان از شخص شاه و خانواده اش (در صورت حضور) به شدت محافظت می کردند با این همه هنگامی که در ارتش از سربازان مزدور یونانی استفاده می شد برای اینکه اطمینان حاصل شود سربازانی ویژه انها را زیر نظرمی گرفتند تا اقدامی ضد ایرانیان انجام ندهند ورود به چنین اردوگاهی غیر ممکن بود .

جالب اینجاست که همین جریان را با اندکی تغییرات برای شرح نبردترموپیل که خشایاربایونانیان انجام داد

 شرح می دهند انان می گویند لئونیداس فرمانده ارتش یونان به همراه تعدادی از سربازانش وارد اردوگاه ایرانیان می شوند تا خشایار شا را به قتل برسانند انان بعد از کمی پیشروی در اردوگاه با سربازانی که نگهبانی می دادند درگیر می شوند اما موفق می شوند که انان را شکست دهند و خود را به  چادر خشایار شا برسانند دروغ بودن این مطلب کاملا مشخص است زیرا سربازان درتمامی جنگ ها به صورت خواب و بیدار هستند و با شنیدن صدای شمشیر از خواب بیدار می شوند اما در این ماجرا لئونیداس و سربازانش بدون جلب توجه وارد اردوگاه ایرانیان می شوند و فقط با سربازانی که نگهبانی می دهند مواجه می شوند و بعد از اینکه انها را نابود کردند خود را به راحتی به چادر خشایار شا می رسانند مورخین یونانی در ادامه می گویند هنگامی که به چادر رسیدند به سربازان گارد جاویدان برخوردند و با انان نبرد سختی را اغاز کردند و توانستند انها را شکست دهند و وارد چادر خشایار شا شوند در اینجا مطلب دروغ دیگری به چشم می خورد و ان این است که سربازان گارد جاویدان اسلحه ای داشتند که تیغه اش از نظر قطر و طول دو برابر تبر بود همچنین حداقل قد انها 2 متر بود و چنان نیرومند بودند که می توانستند با تخته سنگهای بزرگ دمبل بزنند و کباده بکشند بنابراین شکست دادن چند نفر یونانی برای این افراد که از نظر تعداد نیز بسیار کمتربودند مشکل

نیست همچنین هنگامی که متهاجمین بخواهند به شاه حمله کنند تمامی سربازان با انها مبارزه می کنند نه تنها سربازان گارد جاویدان مورخان در ادامه می گویند هنگامی که لئونیداس و سربازانش وارد چادر خشایار شا می شوند مشاهده می کنند که او در چادر نیست به همین دلیل انها مجبور می شوند به اردوگاه خود برگردند.

این مورخان که در کمال بی خردی می گویند لئونیداس و سربازانش وارد چادر خشایار شدند اما خشایار شا در انجا نبود از خود نمی پرسند که سربازان گارد جاویدان چرا باید از چادری که شخص شاه در ان نیست محافظت کنند مگر نباید انان همواره از شخص شاه محافظت کنند پس چرا زمانی که شاه در جای دیگریست پیش او نیستند و در عوض از چادر خالی محافظت می کنند گذشته از این موضوع هنگامی که لئونیداس و سربازانش می خواستند از اردوگاه خارج شوند حداقل نصف اردوگاه از ورود انها اگاه شده بود پس چرا هیچ سربازی جلوی انها را نگرفت و انها توانستند به راحتی فرار کنند و از اردوگاه خارج شوند

این دروغ پردازی ها به این دلیل است که مورخان یونانی بگویتد سربازان ما و فرماندهان ما چقدر شجاع و دلیر هستند و ایرانیان بزدل و ترسو

 

چرا سربازان مزدور یونانی جناح راست را خالی کردند ؟

سربازان مزدور یونانی که از نواحی اسیای صغیر به خدمت گرفته شده بودند از سلطه ایرانیان بر کشورهایشان ناراضی بودند و تمایل داشتند یونان اروپایی که در راس ان اتن و اسپارت قرار داشت بر انها حکومت کنند بنابراین موقعیت را غنیمت شمرده وارد جنگ نشدند تا با شکست ایرانیان دوران سلطه گری ایرانی ها به پایان برسد و یونانی ها حکم رانی کنند.

 

مورخین یونانی به گونه ایی سه نبرد

اسکندر با داریوش سوم را شرح می دهند که داریوش فردی بی لیاقت بزدل و ترسو به نظر می رسد در صورتیکه به هیچ وجه اینگونه نبوده بعد از کوروش و کمبوجیه  داریوش که در نمام جنگها حضور داشتند و مبارزه می کردند دیگر هیچ شاهی از سلسله هخامنشیان چنین کاری را نمی کرد اما داریوش سوم  این رسم دیرینه را برپا کرد و بعد از گذشت 160 سال با شرکتش در جنگ این رسم را رواج داد

مورخین یونانی و برخی از مورخین غربی به تقلید از انها نبرد دوم اسکندر با داریوش سوم را اینگونه شرح دادند

ارتش داریوش سوم در محلی به نان ایسوس به هم رسیدند جنگ اغاز شد در ابتدا به نظر می رسید که ایرانیان فاتح نبردند اما اسکندر زیرکی می کند و نبرد را در قلب سپاه متمرکز می کند یعنی جایی که داریوش سوم حضور داشته داریوش هم که از جان خود بیمناک بود سوار بر ارابه اش می شود و فرار می کند در نتیجه سربازانش تسلیم می شوندمبارزه نمی کنند       

این شرح از نبرد ایسوس جز دروغ نیست زیرا سپهرداد که از فرماندهان داریوش سوم بوده ضربه محکمی به خود اسکندر می زند این ضربه به قدری محکم بوده که خوداسکندر خرد میشود و از اسب پایین می افتد هنگامی که سپهرداد می خواهد اسکندر را بکشد یکی از فرماندهان اسکندر از راه می رسد  و از پشت سر سپهرداد را می کشد سربازان ایرانی که شاهد این صحنه بودند روحیه خود را می بازند در نتیجه شکست می خورند اما اخرین نبرد اسکندر گجستک با داریوش سوم  در محلی به نام  گوگمل

 هردو سپاه به هم می رسند  در نتیجه این نبرد به گوگمل مشهور است مورخان یونانی جنگ سوم را نیز همانند نبرد دومی تعریف می کنند  یعنی دوباره از چاره جویی اسکندر و فرار داریوش سخن می گویند اما باز هم دروغ می گویند زیرا در نبرد سوم اسکندر و داریوش سوم با یکدیگر رو در رو می شوند اسکندر به سمت داریوش تیری از چله کمان رها می کند تیر به خود شاه ایران برخورد می کند و سبب سقوط او از اسب میشود سربازان که خیال می کردند داریوش کشته شده دست از مبارزه برداشتند و تسلیم شدند بدین ترتیب عمر سلسله 220 ساله هخامنشیان تمام شد

به روشنی مشخص است که اسکندر گجستک  به راحتی پیروزی را بدست نیاورده و بسیار بخت با او یار بوده که شکست نخورده اسکندر و سپاهیانش بعد از اخرین پیروزی به سمت قلب شاهنشاهی هخامنشی یعنی تخت جمشید (پارسه) تاختند اما در راه با سربازان اریو برزن فرمانده شجاع ایرانی روبه رو شدند اریو برزن در گذر گاهی  راه را بر اسکندر بست و چنان شکستی به اسکندر وارد کرد که اسکندر مجبور شد عقب نشینی کند در اینجا مورخان یونانی می گویند اسکندر که درصدد بود این شکست را جبران کند غرق در فکر شد و در اخر به ذهنش رسید همان کاری را که خشایار در نبرد ترموپیل کرده بود انجام دهد یعنی گذر گاه را دور بزند و از پشت سپاه اریو برزن در بیایند انان چنین کاری می کنند و درست در پشت سر سربازان اریو برزن در می ایند سربازان ایرانی به فرماندهی اریو برزن و یوتاب (خواهر اریو برزن) تا اخرین قطره خون می جنگند اما چون غافلگیر شده بودند شکست می خورند و تا اخرین نفر کشته می شوند .

مورخان یونانی می گویند در نبرد ترموپیل هنگامی که خشایار شا متوجه شد که سربازانش حریف سربازان یونانی نمی شوند دستور داد که سربازانش گذر گاه را دور بزنند تا از پشت به سربازان یونانی حمله کنند این حرف دروغی بیش نمی باشد  زیرا سربازان ایرانی 7000 نفر بودند و سربازان یونانی 300 نفر همچنین تاریخی که انان می گویند سربازان  خشایار شا کوه را دور زده اند برابر زمانیست که پیروزی ایرانیان در جنگ مشخص شده است پس دیگر نیازی نبود که سربازان خشایار شا کوه را دور بزنند

انان چنین ماجرایی را به خشایار شا نسبت می دهند تا بگویند اگر خشایار شا چنین دستوری نمی داد  اسکندر دیگر نمی توانست از او تقلید کند و گذر گاه را دور بزند در نتیجه شکست خورده از ایران بر می گشت انان می خواهند که ما نسبت به خشایار شا دل چرکین شویم و از او بدمان بیاید زیرا نا خواسته راه پیروزی را به اسکندر گجستک نشان داده در صورتی که اینگونه نبوده

اسکندر و سپاهش تاختند تا به تخت جمشید رسیدند و تصمیم گرفتند که به افتخار پیروزی شومشان که برای مردم ایران جز بدبختی چیزی نداشت  جشنی بگیرند

اسکندرهمواره در لشکر کشیهایش چندین زن بدنام  یونانی همراه با خود داشت یکی از این زنها تائیس بود تائیس که  با اسیر شدن دختران داریوش سوم  موقعیت خود را در خطر میدید تصمیم گرفت که از

ایرانی ها انتقام بگیرد و انها را خرد کند به همین دلیل اسکندر را مست کرد و به او گفت سرورم باید به تلافی سوزاندن مترو پولیس به دست خشایار شا تخت جمشید را اتش بزنیم اسکندر مست نیز فرمان همین وحشی گری را صادر می کند بنابراین ساختمانی که برای ساختنش 200 سال وقت صرف شده بود یک شبه نابود شد .

یونانی ها در باره این وحشی گری اسکندرمینویسند اگر اسکندر تخت جمشید را به اتش کشید فقط به خاطر تلافی اتش زدن اتن به دست خشایار شا (چهارمین پادشاه هخامنشی) بود نه چیز دیگر همچنین می گویند اسکندر با هیچ یک از دختران ایرانی کاری نداشته و انها را به اسارت نگرفته است که دروغ بودن ان با توجه با نوشته های بالا مشخص شد .

 

                                                                محمد حیدری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:27  توسط محمد حیدری  |